من بال های خود را گم کرده ام... پیش از این گمان می کردم کسی آن ها را از من دزدیده است... اما چندی است که می دانم...«خود»، آن ها را گم کرده ام... مرا دریاب! بال های شکسته ی مرا پیدا کن...! تنها دست مهربان توست که به اشارتی پرواز مرا به سر انگشت اعجاز، تحقق خواهد بخشید... بیا که مرا بی تو میل پرواز نیست... من خسته را دریاب...! بال هایت را از من دریغ نکن...! مگر نه این که باید بال هایم را بیابم...؟ تو مدد رسانم باش تا پیدایشان کنم... و آن گاه بیاسای... که خود خواهم پرید...
نگو که باید در این جستجو تنها باشم... مرا در این دیار غربت، سرگردان و حیران، رها مکن... اگر پرواز را از خاطر برده باشم چه؟! مرا در وحشت هبوط وامگذار... خوب می دانم که خود در اندیشه ی پروازی... خوب می دانم که بال های شکسته ام و سنگینی وجودم تو را از از رفتن و اوج گرفتن بازداشت... خوب می دانم که آرزوهایم ریسمانی بر بال و پرت نشاند. خوب می دانم...
اینک... مرا بشکن و خود را از زنجیر من رها کن... من تو را آزاد می خواهم... اگر چه رهایی تو داغی را تا ابد بر دل من خواهد نهاد که با هیچ مرهمی التیام یافتنی نیست... نازنینم... چنان مپندار که من غربت خویش را با تو قسمت خواهم کرد... هرگز...! که من با شکوهی فراتر از آن چه بنامیش پرواز تو را نظاره خواهم کرد و... آن گاه که اشارت ملکوتیان به سوی تو، پاسخی شد بر بهتشان از خلقت آدم، بر ویرانه های کاخ آرزوهای دنیایی ام، معراجگاهی شکوهمند، بنا خواهم کرد. بگذار از گلدسته های حیات خانه ی دوباره ام، هر روز بانگ اذان تو در عرش بپیچد... بگذار گنبد من به فراز و فرود کبوتران مهربان نگاه تو به خویش ببالد... تا آن روز که از آنان پرواز بیاموزد... در این خارستان خشک، مرا بیم آن است که از خلیدن خاری، از پای افتم و نای برخاستنم نباشد. با من بمان و بگذار گام هایم را در قدمگاه ایمن تو فرود آرم. موسی گونه، خضر وجود تو را سپاس گویم و براین عهد استوار باشم که بر حکمت کردار تو شکیبایی ورزم...
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
گزارش سانحه: |

دست افشان پاي كوبان مي روم
بر در سلطان خوبان مي روم
مي روم بار دگر مستم كند
بي سر و بي پا و بي دستم كند
مي روم كز خويشتن بيرون شوم
در پي ليلا رخي مجنون شوم
عشق «سلطان» مست مستم مي كند
روز و شب سلطان پرستم مي كند
آدرسم سر راست بود نه؟!!!
خوب کردی اومدی...
امروز هم جشن یک سالگی بچه کنکوریه! هم "مرهم" به جمع وبلاگیا
اومده!
امروز فقط اثاث کشی بود...
خسته تر از اونیم که یه پست خوشگل بذارم!
هر وقت دیدم همه پیدام کردن می شم همون مرهم...
یا به قول بچه الکامپی های مشهد! ننه مرهم!!
منتظرما!!!